خرید بک لینک
عصر ها قبل از غروب خورشید درب سالنهای اردوگاه بسته میشد و صبح ها بعد از طلوع خورشید دربها باز میشدند .

ماهها بود که آسمان شب را ندیده بودم . یک حسرت , یک خواسته ناممکن !!

حسرت دیدن شب !!

ستارگان زیبا

ماه در بستر سیاه آسمان

...

این حسرت تکراری هر شبه آزار دهنده بود تا روزی که چشم به آسمان دوختم

آسمان آبی بود و زیبا ...

آبیه آبی ... زیبای زیبا ...

آنچنان آبی و زیبا که حسرت دیدن ماه و ستارگان شب از یادم رفت!!

همیشه حسرت نداشته هایمان را میخوریم در حالیکه داشته هایمان در خور ستایش و قدردانیند .

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:48

صفحه بندی